یه شب بد نوشته در 2/10/91
دیروز ظهر امیرو نیومد خونه اخه برادرش مهمون اشت و نتونسته بودبمونه به جای امیر تا اون بیاد خیلی خسته شده بود .اخر شب هم که اومد چون هم من هم اون خسته وکلافه بودیم الکی و خیلی راحت سر اینترنت دعوامون شد امیرم روی من حساسه فکر میکرد نت مارو از هم دور میکنه و من گول میخورم و منم که خیلی از حرفش عصبی شدم دستگاه مودمو پرت کردمو شکستم بعدم درو رو بهش بستم .کلی از پست در ناز کشید تا درو باز کنم و منم از روی عصبانیت کلی بدو بی راه بهش گفتم الان خیلی پشیمونم ولی اونم خیلی اشتباه کرد نمیدونم چرا اما فکر کنم چشم خوردیم زندگی اروممون چه طور دیشب یه لحظه بهم خرد بعد درو باز کردمو اشتی و کلی لاو ترکوندیمو عشق کردیم بعضی وقتا اینطوری میشیم اما خدارو شاکرم...
نویسنده :
مامان یاسی
10:13


